خرید بک لینک

ي هفته سخت رو پشت سر گذاشتيم نمي دونم حكمته يا امتحان...

اما هرچي هست خدايا مي دونم هستي...

خدايا مردم بي گناه سرزمينم فراموش نكن اينهمه عذاب كافيه...

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:37


اگر مرا دوست نمیداری
دوست نداشته باش
من هرطور شده
خودم را ازین تنگنا نجات میدهم

اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق دیگری باش
این ترانه نباید به پایان برسد
سکوت آدمها را میکشد

این چشمه نباید بند بیاید
میخکهایی که در قلبها شکوفا شدهاند
از تشنگی میخشکند
اگر دوستداشتن را فراموش نکنی
تمام زیباییها را به یاد خواهی آورد.

رسول یونان

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:37

بعد حال خوب جمعه صبح... عصر برامون مهمون سر زده امد..

از ساعت ٦ اخر شب سر پا بودم ... ولي حال خوب صبح كافي بود كه تحمل كنم...

ولي شنبه اول وقت با خبر بد اغاز شد... كه اميدوارم به زودي حل بشه ...

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:51

زمان داره به سرعت می گذره و من منتظر شتاب بیشتری هستم ...انقدر کار دارم که گاهی به بعضی از کارهام نمی رسم و نمی دونم چه جوری جم کنم ... کمرم درد می کنه رفتم دکتر میگه اسپاسم عضله است ولی انقدر طولانی

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

کاش این شهر انقدر شلوغ نبود که گم بشم و کسی پیدام نکنه !

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

ادم از خيلي چيزا ممكنه بگذره و يا فراموش كنه حتي به راحتي ببخشه ....ولي از بعضيا انتظارش نداره ... دلش نمي خواد نه فراموش كنه نه ببخشه....ي وقتايي هم حس كه اوني فراموش كرده، گذشته ، يكي ديگه است ...

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

امروز اولین برف پاییزی بسیار سنگین می باره مثل همیشه شهر فلج شده 1

اوضاع خیلی خوب نیست از هیچ جهت .... خدایا به برکت برف کمک حال دل مردم باش ... خدایا برف رو مرهم دل درمندان این شهر قرار بده ... خدایا هیچ وقت تنهامون نذار

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

نت ي هفته اي قطع بود ...زماني كه دسترسي نيست كلي نوشتنم مياد وقتي دسترسي هست نمي دونم چي بنويسم ...هفته پيش عروسي برادر دوستم بود با چندتا از بچه ها دعوت بوديم، باغ خارج شهر بود بخاطر همين نخواستم تنه

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

خيلي شلوغ بودم چند هفته گذشته...

قرار بود برام نيرو بگيرن... نمي دونم چي شد پيرمردا دوستشون اوردن... ي پيرمرد ديگه...

نمي دونم چقدر باهاش بستن كه خونه و زندگيش تو شهر ديگه گذاشتن اينجا تو شركت مي خوابت و روزا هم مثلا كار مي كنه...

البته كمكي به من نمي كنه... چون من اصلا نمي تونم كاري بهش بگم... خيلي هم با كامپيوتر اشنا ﻧﻴﺴت ...

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

با دوستم رفتيم كوه

بعد بارون ديشب هوا عالي بود بالاتر كه رفتيم برف بود... صبحانه خورديم و برگشتيم ولي لحظات خوبي بود ( شايد بعدًا جزئي تر نوشتم )

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:11

صفحه بندی